نقاد
(نَ قّ) [ ع . ] (ص .) 1 - کسی که پول های سره را از ناسره جدا می کرد. 2 - کسی که نقاط ضعف یا قوت یک اثر ادبی یا هنری را مطرح می کند.
الناقد
الناقد
● critic

critic ==> [.n]: نقدگر، نکوهشگر، سخن سنج، نقاد، انتقاد کننده، کارشناس، خبره critic


[ن َقْ قا]
{ع ص}
سره کننده درم ها. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بسیار سره کننده درم و دینار را. (غیاث اللغات ). سره کننده درم و دینار. (آنندراج ). آنکه پول ها را سره می کند و خوب و بد آنها را ازهم جدا می کند. (ناظم الاطباء). سره گر. صراف . صیرفی . سره کننده سیم . به گزین . (یادداشت مولف ):
از بهر عیار دانش اکنون به بلاد
کو صیرفی و کومحک و کو نقاد.

خاقانی .


گاه علم آدم ملایک را که بود
اوستاد علم و نقاد نقود.

مولوی .


و اجرت نقاد و وزان و سایر اخراجات آن از مال سلطان احتساب نمایم . (تاریخ قم ص 154).* ناقد. سخن سنج:
کاتب و عالم و نقاد و سخن سنج و حسیب
عاقل و شاعر و دراک و ادیب و هشیار.

ناصرخسرو.


* مرد تیزدست و چالاک و ماهر. (ناظم الاطباء).* شبان گوسفند کَتَک . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). شبان گوسپند. (ناظم الاطباء).شبان نقد [ قسمی گوسپند بدشکل کوتاه پای که در بحرین یافته می شود ] . (از اقرب الموارد).
[ن ُقْ قا]
{ع ص ، ا}
ج ناقد. رجوع به ناقد شود.
[ن]
{ع ا}
ج نقد. رجوع به نَقَد شود.
[ن َقْ قا]
{اخ}
پندت جی کوپال کشمیری اصل لکهنوی ، از معاشران اختر و از شاگردان میرزا قتیل است و در کلکته وفات یافته است ، او راست :
حریف شعله عشق تو کی تواندشد
کسی که از خس و خار هوی جدا نشود.
(از صبح گلشن ص 535) (قاموس الاعلام ج 6) (فرهنگ سخنوران ص 613).