معذب
(مُ عَ ذَّ) [ ع . ] (اِمف .) آزار شده، در رنج و عذاب .
● uncomfortable, neasy
uncomfortable ==> [.adj]: ناراحت، نامساعد (مانند هوا)، ناخوشایندuneasy ==> [.adj]: ناراحت، مضطرب، پریشان خیال، بى آرام
[م ُ ع َذْ ذَ]
{ع ص}
در شکنجه کشیده شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). عذاب شده و شکنجه شده و آزارشده و اذیت کشیده و آزرده شده . (ناظم الاطباء): ارواح ایشان به حشرات وسباع و بهایم حلول کرده است و بدان سبب معذبند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 44). و رجوع به تعذیب شود.* تنبیه و سیاست شده و عقوبت شده .* جفاکشیده و ستم کشیده . (ناظم الاطباء).* بازداشته شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعذیب شود.
{ع ص}
در شکنجه کشیده شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). عذاب شده و شکنجه شده و آزارشده و اذیت کشیده و آزرده شده . (ناظم الاطباء): ارواح ایشان به حشرات وسباع و بهایم حلول کرده است و بدان سبب معذبند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 44). و رجوع به تعذیب شود.* تنبیه و سیاست شده و عقوبت شده .* جفاکشیده و ستم کشیده . (ناظم الاطباء).* بازداشته شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعذیب شود.
[م ُ ع َذْ ذ]
{ع ص}
در شکنجه کشنده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عذاب کننده: و اذ قالت امة منهم لم تعظون قومااللّه مهلکهم او معذبهم عذاباً شدیداً. (قرآن 7/164). و ما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم و ماکان اللّه معذبهم وهم یستغفرون . (قرآن 8/33).* بازدارنده .(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
{ع ص}
در شکنجه کشنده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عذاب کننده: و اذ قالت امة منهم لم تعظون قومااللّه مهلکهم او معذبهم عذاباً شدیداً. (قرآن 7/164). و ما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم و ماکان اللّه معذبهم وهم یستغفرون . (قرآن 8/33).* بازدارنده .(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
[م َ ذ]
{ع ا}
خرقه ای که زنان به وقت نوحه بر میان بندند.ج ، معاذب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معذَبَة. (ناظم الاطباء).
{ع ا}
خرقه ای که زنان به وقت نوحه بر میان بندند.ج ، معاذب


