بلاگردان
(بَ. گَ) [ ع . ] (ص فا.) 1 - دفع کنندة بلا. 2 - حافظ . 3 - چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند، صدقه، قربانی .
[ بلو ] داشَن (= صَدَقه)
● handout, capegoat
● enchantment, ucky, afety net, icarious, hipping boy
handout ==> نوبت بازى، اعانهscapegoat ==> [.n]: (معنى مجازى) بز طلیعه، کسى که قربانى دیگران شود، کسى را قربانى دیگران کردن
enchantment ==> [.n]: افسون، جادو، سحرlucky ==> [.adj]: خوش اقبال، بختیار، خوش یمن، خوش قدم lucky safety netvicarious ==> [.adj. & vt]: نیابتى، به نیابت قبول کردن، جانشینwhipping boy ==> بچه تازیانه خور به جاى شاهزاده در مدرسه، (مجز) وجه المصالحه امرى، کتک خور
[ب َ گَ]
{نف مرکب}
بلاگرداننده . دفعکننده بلاو بدی . (ناظم الاطباء). چیزی یا کسی که ضرر را بگرداند و دفع کند.* حراست کننده . (ناظم الاطباء). حافظ. (فرهنگ فارسی معین ).* قربان و تصدقکرده شده . (غیاث اللغات ). صدقه و قربانی . (آنندراج ). چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند. صدقه . قربانی .(فرهنگ فارسی معین ). چیزی یا کسی که ضرر و زیان ناشی از حادثه ای را به خود می گیرد و از سرایت آن به دیگری جلوگیری می کند. (فرهنگ لغات عامیانه ):
بلاگردان جان و تن دعای مستمندانست
که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد.
بی بلاگردان خطر دارد ز چشم شور حسن
وای بر شمعی که راند از نظر پروانه را.
-بلاگردان کسی شدن ; بجان خریدن بلا تا او سالم ماند. گویند خدا مرا بلاگردان تو کند. (از یادداشت مرحوم دهخدا).
{نف مرکب}
بلاگرداننده . دفعکننده بلاو بدی . (ناظم الاطباء). چیزی یا کسی که ضرر را بگرداند و دفع کند.* حراست کننده . (ناظم الاطباء). حافظ. (فرهنگ فارسی معین ).* قربان و تصدقکرده شده . (غیاث اللغات ). صدقه و قربانی . (آنندراج ). چیزی که بلا را از آدمی دور گرداند. صدقه . قربانی .(فرهنگ فارسی معین ). چیزی یا کسی که ضرر و زیان ناشی از حادثه ای را به خود می گیرد و از سرایت آن به دیگری جلوگیری می کند. (فرهنگ لغات عامیانه ):
بلاگردان جان و تن دعای مستمندانست
که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد.
حافظ.
بی بلاگردان خطر دارد ز چشم شور حسن
وای بر شمعی که راند از نظر پروانه را.
صائب (از آنندراج ).
-بلاگردان کسی شدن ; بجان خریدن بلا تا او سالم ماند. گویند خدا مرا بلاگردان تو کند. (از یادداشت مرحوم دهخدا).


