مدفوع
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - دفع شده، رانده شده . 2 - گُه، نجاستی که از مقعد انسان خارج شود.
الطرح
الطرح
پشکل، گه، چمین، پیخال، افکندنی، پسافکنده
برون شدند سحرگه ز خانه مهمانانش
زهارها همه پر گوه و خایهها شده غر(لبیبى)
مدفوع گاو و خر و استر و اسب: سرگین
سرگین گاو: تاپال
پسافکندهی پرندگان: چلغوز
برون شدند سحرگه ز خانه مهمانانش
زهارها همه پر گوه و خایهها شده غر(لبیبى)
مدفوع گاو و خر و استر و اسب: سرگین
سرگین گاو: تاپال
پسافکندهی پرندگان: چلغوز
● emission, xcrement, xcretion, rdure, hit, tool, aste
Hocker (m),Stuhlgang (m)
dreg ==> [.n]: رسوب، درده، ته نشین، آشغال، پس مانده، مدفوعegesta ==> مدفوعexcrement ==> [.n]: نجاست، مدفوع، پس مانده، فضله، زوائدexcretion ==> [.n]: دفع، مدفوعfaeces ==> براز، مدفوع، ته نشستfeculence ==> گل آلودى، تیرگى، حالت دردى، مدفوعstool ==> [.v. & n]: چارپایه، عسلى، کرسى، صندلى مستراح فرنگى، مدفوع، پیخال، سکوب، ادرار کردن stool emission ==> [.n]: صدور، نشر، انتشار سهام دولتى و اوراق قرضه و اسکناس، بیرون دادن، خروج، (پزشکى) دفع مایعاتshit ==> (past: shitted, shat ; past participle: shitted, shat) ـ [.v]: ریدن، گه، ان، عن
[م َ]
{ع ص}
رانده شده . (آنندراج ). دفعشده . نعت مفعولی است از دفع. رجوع به دفع شود.* بازایستاده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود.* (ا) گه . گوه . براز. عذره . پلیدی . ککه . غائط. افکندنی .فضول معده که از مخرج خود برآید. (یادداشت مولف ).
- مدفوع شکل ; پیخاله . (لغات فرهنگستان ).* هرآنچه از بدن انسانی و دیگر حیوانات به قی و اسهال و یا عرق و جز آن خارج گردد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.
{ع ص}
رانده شده . (آنندراج ). دفعشده . نعت مفعولی است از دفع. رجوع به دفع شود.* بازایستاده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود.* (ا) گه . گوه . براز. عذره . پلیدی . ککه . غائط. افکندنی .فضول معده که از مخرج خود برآید. (یادداشت مولف ).
- مدفوع شکل ; پیخاله . (لغات فرهنگستان ).* هرآنچه از بدن انسانی و دیگر حیوانات به قی و اسهال و یا عرق و جز آن خارج گردد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.


