تکیهگاه
( تکیه گاه .) [ ع - فا. ] (اِمر.) 1 - جای تکیه دادن . 2 - پشتی . 3 - پشت و پناه . 4 - آن چه وزن جسمی را تحمل کند (فیزیک ).
الظهر , القاعدت , الدعم
[ تکیه ] 1-دَر پُشتگاه، پُشتی 2-پُشتیبان، شادگونه (برهان)، پَناهی
● backrest, ase, earing, rutch, ainstay, urchase, est
Fem.[noun],Rueckenlehne, Ru.cken,Rücken (m),Unterstützen,Wieder,Zuru.ck,Zurück
support
back ==> [.v]: عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن back backrest ==> تکیه گاه، پشتى، متکاbase ==> [.n]: پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base staddle ==> قسمت تحتانى، چوب دستى، تکیه گاه، نقطه اتکاء، عصاى زیر بغل، درخت کوچکsupport ==> [.v. & n]: پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن support
backrest ==> تکیه گاه، پشتى، متکاbase ==> [.n]: پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base bearing ==> [.n]: طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت bearing crutch ==> [.n]: چوب زیر بغل، عصاى زیر بغل، محل انشعاب بدن انسان (چون زیر بغل و میان دوران)، دوشاخه، هر عضو یا چیزى که کمک و نگهدار چیزى باشد، دوقاچ جلو و عقب زین، با چوب زیربغل راه رفتن، دوشاخه زیر چیزى گذاشتنmainstay ==> [.n]: (دریانوردى) مهار اصلى که از نوک شاه دکل تا پاى دکل جلو امتداد دارد، تکیه گاه اصلى، وابستگى عمده، نقطه اتکاءpurchase ==> [.v. & n]: خریدارى، ابتیاع، خرید، در آمد سالیانه زمین، خریدارى کردن purchase rest ==> [.v]: آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده rest
مجازیbastion ==> [.n]: باستیون، سنگر و استحکامات
[ت َ ی]
{ا مرکب}
محل تکیه و محل آسایش و محل سکون و استراحت و متکا. (ناظم الاطباء). مسند. (آنندراج ). محل اتکا. تکیه جای . آنجا که بدان تکیه کنند:
باغ از حریر حله بر گل زند مظله
مانند سبزکله بر تکیه گاه دارا.
ای شاه تاجدار که بر تکیه گاه ملک
هم پادشه نشینی هم پادشه نشان .
مگر فضل من ناقص است ار نه من
بر او تکیه گاهی عجب کردمی .
تکیه گاه نصیب بعد الیوم
جز بر اکرام ذوالجلال نماند.
تکیه گاه او فرق فرقدین است و سیرگاه او بر جناح نسرین . (ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 446).
بمعنی توان کرد دعوی درست
دم بیقدم تکیه گاهیست سست .
ازجهت خانه های رفیع و قصرهای مشید آراسته به تکیه گاه و تخت . (ترجمه محاسن اصفهان ص 27).
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئی
زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو.
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه منست .
صباح عیدکه در تکیه گاه ناز و نعیم
گدا کلاه بسر کج نهاد و شه دیهیم .
نقش مراد طرح به اقبال میدهند
جمعی که تکیه گاه خود از بوریا کنند.
بموی کمر ابروان همنشین
سر ناز را تکیه گاه از سرین .
تکیه گاهم حلاوت است چو چشم
بالش مخملم شکرخواب است .
* به مجاز، پشت و پناه . (آنندراج ). پناه و پشتی . (ناظم الاطباء):
نهادم تکیه گاه افسانه ای را
بهشتی کردم آتشخانه ای را.
ای کوته از صفات تو فکر بلندما
داغ تو تکیه گاه دل دردمند ما.
رجوع به تکیه جای و تکیه گه شود.
{ا مرکب}
محل تکیه و محل آسایش و محل سکون و استراحت و متکا. (ناظم الاطباء). مسند. (آنندراج ). محل اتکا. تکیه جای . آنجا که بدان تکیه کنند:
باغ از حریر حله بر گل زند مظله
مانند سبزکله بر تکیه گاه دارا.
کسائی مروزی .
ای شاه تاجدار که بر تکیه گاه ملک
هم پادشه نشینی هم پادشه نشان .
سوزنی .
مگر فضل من ناقص است ار نه من
بر او تکیه گاهی عجب کردمی .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 80).
تکیه گاه نصیب بعد الیوم
جز بر اکرام ذوالجلال نماند.
خاقانی .
تکیه گاه او فرق فرقدین است و سیرگاه او بر جناح نسرین . (ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 446).
بمعنی توان کرد دعوی درست
دم بیقدم تکیه گاهیست سست .
(بوستان ).
ازجهت خانه های رفیع و قصرهای مشید آراسته به تکیه گاه و تخت . (ترجمه محاسن اصفهان ص 27).
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئی
زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو.
حافظ.
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه منست .
حافظ.
صباح عیدکه در تکیه گاه ناز و نعیم
گدا کلاه بسر کج نهاد و شه دیهیم .
عرفی (ایضاً).
نقش مراد طرح به اقبال میدهند
جمعی که تکیه گاه خود از بوریا کنند.
صائب (از آنندراج ).
بموی کمر ابروان همنشین
سر ناز را تکیه گاه از سرین .
ملاطغرا (ایضاً).
تکیه گاهم حلاوت است چو چشم
بالش مخملم شکرخواب است .
مفید بلخی (ایضاً).
* به مجاز، پشت و پناه . (آنندراج ). پناه و پشتی . (ناظم الاطباء):
نهادم تکیه گاه افسانه ای را
بهشتی کردم آتشخانه ای را.
نظامی .
ای کوته از صفات تو فکر بلندما
داغ تو تکیه گاه دل دردمند ما.
شاهدای گیلانی (ازآنندراج ).
رجوع به تکیه جای و تکیه گه شود.