تکیه‌گاه
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
( تکیه گاه .) [ ع - فا. ] (اِمر.) 1 - جای تکیه دادن . 2 - پشتی . 3 - پشت و پناه . 4 - آن چه وزن جسمی را تحمل کند (فیزیک ).
الظهر , القاعدت , الدعم
فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
[ تکیه ] 1-دَر پُشت‌گاه، پُشتی 2-پُشتیبان، شادگونه (برهان)، پَناهی
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● backrest, ase, earing, rutch, ainstay, urchase, est
Fem.[noun],Rueckenlehne, Ru.cken,Rücken (m),Unterstützen,Wieder,Zuru.ck,Zurück
فارسی انگلیسی
واژه‌نامه آمار
support

back ==> [.v]: عقب، پشت (بدن)، پس، عقبى، گذشته، پشتى، پشتى کنندگان، تکیه گاه، به عقب، درعقب، برگشت، پاداش، جبران، از عقب، پشت سر، بدهى پس افتاده، پشتى کردن، پشت انداختن، به عقب رفتن، به عقب بردن، برپشت چیزى قرار گرفتن، سوارشدن، پشت چیزى نوشتن، ظهرنویسى کردن back

backrest ==> تکیه گاه، پشتى، متکا

base ==> [.n]: پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base

staddle ==> قسمت تحتانى، چوب دستى، تکیه گاه، نقطه اتکاء، عصاى زیر بغل، درخت کوچک

support ==> [.v. & n]: پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن support


backrest ==> تکیه گاه، پشتى، متکا

base ==> [.n]: پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base

bearing ==> [.n]: طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت bearing

crutch ==> [.n]: چوب زیر بغل، عصاى زیر بغل، محل انشعاب بدن انسان (چون زیر بغل و میان دوران)، دوشاخه، هر عضو یا چیزى که کمک و نگهدار چیزى باشد، دوقاچ جلو و عقب زین، با چوب زیربغل راه رفتن، دوشاخه زیر چیزى گذاشتن

mainstay ==> [.n]: (دریانوردى) مهار اصلى که از نوک شاه دکل تا پاى دکل جلو امتداد دارد، تکیه گاه اصلى، وابستگى عمده، نقطه اتکاء

purchase ==> [.v. & n]: خریدارى، ابتیاع، خرید، در آمد سالیانه زمین، خریدارى کردن purchase

rest ==> [.v]: آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده rest


مجازی‌

bastion ==> [.n]: باستیون، سنگر و استحکامات


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ت َ ی]
{ا مرکب}
محل تکیه و محل آسایش و محل سکون و استراحت و متکا. (ناظم الاطباء). مسند. (آنندراج ). محل اتکا. تکیه جای . آنجا که بدان تکیه کنند:
باغ از حریر حله بر گل زند مظله
مانند سبزکله بر تکیه گاه دارا.

کسائی مروزی .


ای شاه تاجدار که بر تکیه گاه ملک
هم پادشه نشینی هم پادشه نشان .

سوزنی .


مگر فضل من ناقص است ار نه من
بر او تکیه گاهی عجب کردمی .

خاقانی (دیوان چ سجادی ص 80).


تکیه گاه نصیب بعد الیوم
جز بر اکرام ذوالجلال نماند.

خاقانی .


تکیه گاه او فرق فرقدین است و سیرگاه او بر جناح نسرین . (ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 446).
بمعنی توان کرد دعوی درست
دم بیقدم تکیه گاهیست سست .

(بوستان ).


ازجهت خانه های رفیع و قصرهای مشید آراسته به تکیه گاه و تخت . (ترجمه محاسن اصفهان ص 27).
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئی
زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو.

حافظ.


از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه منست .

حافظ.


صباح عیدکه در تکیه گاه ناز و نعیم
گدا کلاه بسر کج نهاد و شه دیهیم .

عرفی (ایضاً).


نقش مراد طرح به اقبال میدهند
جمعی که تکیه گاه خود از بوریا کنند.

صائب (از آنندراج ).


بموی کمر ابروان همنشین
سر ناز را تکیه گاه از سرین .

ملاطغرا (ایضاً).


تکیه گاهم حلاوت است چو چشم
بالش مخملم شکرخواب است .

مفید بلخی (ایضاً).


* به مجاز، پشت و پناه . (آنندراج ). پناه و پشتی . (ناظم الاطباء):
نهادم تکیه گاه افسانه ای را
بهشتی کردم آتشخانه ای را.

نظامی .


ای کوته از صفات تو فکر بلندما
داغ تو تکیه گاه دل دردمند ما.

شاهدای گیلانی (ازآنندراج ).


رجوع به تکیه جای و تکیه گه شود.