جهاز
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
( جَ یا جِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - ساز و برگ . 2 - اسباب و اثاثیه . 3 - مجموعة اعضایی که در بدن عمل معینی راانجام می دهند، جهاز هاضمه . 4 - اثاثیه ای که عروس با خود به خانة داماد می برد. 5 - پالان شتر. 6 - دستگاه .
المهر , السفینت , النظام , الجهاز
المهر , السفينت , النظام , الجهاز
فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
[ جهز ] 1-وَردک (برهان)، آن چه زن با خود به خانهی شوی بَرَد 2-دَستگاه (فرهنگستان) 3-رَخت و پَخت
فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
[ جهز ] 1-کشتی 2-پالُشتُر، هُوید، هم آوای نوید، بر آوردَم زمامش تا بناگوش ـ فرو هشتم هُویدش تا به کاکل (منوچهری)
انگلیسی فارسی
فرهنگ آریانپور
● dowry, romedary, hip
Schiff (n),Schiffen,Senden,Verladen,Versenden

کالبد شناسی‌

tract ==> مدت، مرور، کشش، حد، وسعت، اندازه، داستان یانمایشنامه و یا حوادث مسلسل، نشان، اثر، رد بپا، رشته، قطعه، مقاله، رساله، نشریه

apparatus ==> [.n]: اسباب، آلت، دستگاه، لوازم، ماشین، جهاز

appurtenance ==> [.n]: جزء، ضمیمه، دستگاه، اسباب، جهاز، حالت ربط و اتصال، متعلقات

dowry ==> [.n]: جهیز، جهاز، جهیزیه، (معنى مجازى) کابین، مهریه

ship ==> [.v. & n]: کشتى، جهاز، کشتى هوایى، هواپیما، با کشتى حمل کردن، فرستادن، سوار کشتى شدن، سفینه، ناو ship

system ==> [.n]: همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)

dromedary ==> [.n]: شتر جماز، آدم احمق


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ]
{ع ا}
رخت مرده و عروس و مسافر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جهاز شود.* مجموعه اعضایی که عمل معینی را انجام دهند. دستگاه .* آنچه بر پشت شتر بود از پالان و هوید و جز آن . (مهذب الاسماء). پالان شتر.* فرج زن . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد) (از لسان العرب ). و در مثل گوید: ضرب فی جهازه یا نفر فی جهازه ، یعنی رمید وبازنیامد و اصل آن از ستوری گرفته اند که پالان و باراو بشکم آید و برمد و روی صحرا گیرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).* کشتی . سفینه . (فرهنگ فارسی معین ). کشتی بزرگ. (آنندراج ).* چرخ روغن گیری . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جهاز شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج]
{ع ا}
رخت مرده .* رخت عروس . (منتهی الارب ). آنچه از اثاث و ملک که عروس بخانه داماد برد.
-امثال :
زنی که جهاز نداره اینهمه ناز نداره .
* رخت مسافر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ساز. ساز وبرگ. اسباب و لوازم خانه ، مسافر، عروس . (فرهنگ فارسی معین ). ج ، اجهزه . جج ، اجهزات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).* مجموعه اعضایی که عمل معینی را انجام دهند: جهاز تنفس . جهاز هاضمه .* کشتی . سفینه .* چرخ روغن گیری . (فرهنگ فارسی معین ).