هرماس
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(هُ یا هَ) (اِ.) اهریمن، شیطان .
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(هِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - شیر سخت خونخوار. 2 - بچه پلنگ .
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ه'ُ]
{ا}
اهریمن را گویند که راه نماینده بدی هاست و شیطان را هم میگویند. (برهان ):
از ره نام همچو یکدگرند
سوی بیعقل هرمس و هرماس .

ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 207).

فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ه']
{ع ا}
شیر سخت خونخوار مردم . (منتهی الارب ). هرمس . (اقرب الموارد).* بچه پلنگ. (منتهی الارب ). ولدالنمر. (اقرب الموارد). رجوع به هرمس شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ه']
{اخ}
نام نهر نصیبین . (از معجم البلدان ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ه']
{اخ}
جایی است در معره . (معجم البلدان ).