رجب
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(رَ جَ) [ ع . ] (اِ.) ماه هفتم از سال قمری .
فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
الف)1-سَرفُرویی، از «تَرجیب» (آنندراج) 2-نام ماه هفتم از سال تازی 3-تَرسیدَن 4-بُزرگ‌داشت // ب)1-شَرم‌زَدگی، شَرم کَردَن 2-بُزُرگ‌داشت 3-دُشنام‌گویی 4-تَرسیدَن
بزرگ داشتن-حیا کردن از کسی-شرم کردن
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{ع ا}
ماه هفتم از سال تازیان ، و آن را رجب مضر هم گویند لانهم کانوا اشد تعظیماً له . ج ، اَرجاب ، اَرْجُب ، رجاب ، رُجوب ، رَجَبات . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). جج ، اَراجیب ، اَراجب ، ارجبانات ، اَرْجبة. (ناظم الاطباء): مُنْصَل الاسنّة; ماه رجب . (منتهی الارب ). مُنْصل الال ّ (اَل ّ ج اَلّة، نیزه کوچک که پیکان آن پهن باشد); رجب . (از منتهی الارب ). از ماههای عربی است میان جمادی الاًّخر و شعبان ، آن را رجب مضر نیز گویند بسبب احترامی که آن قبیله به آن ماه قایل بودند، و رجب الفرد نیز گویند زیرا ماههای حرام چهار است که سه تا از آنها یعنی ذیقعده و ذیحجه و محرم بدنبال هم آیند و تنها یکی جداست که آنهم رجب است . ج ، اَرجاب ، رُجوب ، رجاب و نیز رَجَبات به صیغه جمع مونث به اعتبار شبهایی که رجب برای آنان وضع شده . (از اقرب الموارد). ماخوذ از ترجیب که معنی تعظیم است چون این ماه را عرب شهراللّه گفته اند و تعظیم کردندی لهذا به این اسم مسمی شده ، و از پیغمبر (ص ) نیز روایت است که رجب نام جویی است در بهشت از عسل شیرین تر و از برف سفیدتر هرکه در این ماه روزه دارد از آن جویش آب دهند از این سبب ماه مذکور را رجب نام کردند، از رساله نجوم که کمال معتبر بود. (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). ماه بزرگوار. (مهذب الاسماء). ماه هفتم از سال قمری عرب میان جمادی الاًّخر و شعبان ، و هلال آنرا به مصحف بینند. شهراللّه الاصم ، رجب الاصم ،رجب المرجب ، رجب الحرام ، منصل الاسنة، منصل الال ّ، رجب الفرد نیز گویند. در اول آن بقولی در سال 57 ه' . ق. ولادت حضرت امام محمد باقر است و بعضی سوم صفر گفته اند.در دوم این ماه ولادت حضرت امام علی النقی است (در سال 212 ه' . ق.) و در سوم آن (بسال 254) در سرمن رای شهادت آن حضرت است و در دهم رجب بقولی ولادت حضرت امام محمد تقی است و در سیزدهم آن بقول مشهور سی سال پس از عام الفیل ولادت علی علیه السلام است در میان کعبه معظمه و در بیست وپنجم آن شهادت حضرت موسی بن جعفر است در بغداد. و بیست وهفتم آن روز مبعث حضرت رسول اکرم است . روز پانزدهم ماه رجب استفتاح است برای گشاده شدن درهای آسمان یا درهای کعبه در آن روز. رجوع به کلمه استفتاح شود. سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن ایام البیض است و اعمال استحبابی چند دارد. رجوع به ماده ایام البیض شود. (یادداشت مرحوم دهخدا):
دو ربیع و دو جمادی و تمام رجبی .

منوچهری .


نزد مردم مر رجب را آب و جاه و حرمتست
گرچه گاو و خر نداند حرمت ماه رجب .

ناصرخسرو.


زیشان جز از محال و خرافات کی شنود
آدینه ها و عید نه شعبان ونه رجب .

ناصرخسرو.

فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ]
{ع مص}
حیا کردن و شرم داشتن . (ناظم الاطباء). حیانمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شرم کردن . (از اقرب الموارد).* بترسیدن . (مصادراللغة زوزنی ). ترسیدن . (از اقرب الموارد). ترسیدن از کسی . (ناظم الاطباء). مصدر بمعانی رجوب . (از منتهی الارب ).* بزرگ داشتن . (آنندراج ) (دهار) (مصادراللغة زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).* بزرگ داشتن کسی را.* به سخن بد متهم کردن کسی را و دشنام دادن بدو: رجب فلاناً بقول سیی . (ناظم الاطباء). دشنام دادن . (از اقرب الموارد).* تنها برآمدن چوب . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). تنها بیرون آمدن چوب . (از اقرب الموارد).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{ع مص}
ترسیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).* مهابت کسی نمودن و بزرگ داشتن او را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رجبه ، و منه اشتقاق رجب شهراللّه الحرام لانهم کانوا یعظمونه . (منتهی الارب ). بزرگ داشتن . (از اقرب الموارد).* حیا کردن از کسی ، رجب منه . (ناظم الاطباء). حیا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شرم کردن . (از اقرب الموارد).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رُ]
{ع ا}
مابین استخوان پهلو و سر سینه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). مابین پهلو و سر سینه . (از اقرب الموارد).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رُ ج َ]
{ع ا}
ج رُجْبة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به رُجْبة شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{اخ}
ابن احمد. او راست : الوسیلة الاحمدیة و الذریعة السرمدیة فی شرح طریق المحمدیة. (از تاریخ تبییض ص 1087). ورجوع به المنلی رجب بن احمد در معجم المطبوعات شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{اخ}
ابن محب علی شاملو. خطاط و خوشنویس که کتابهای چندی بخط وی موجود است ، از جمله بسال 1069 ه' . ق. برحسب امر زال بیک یوزباشی دیوان فضولی و سبک باده ، و بسال 1051 لغت نوایی را نوشته است . رجوع به فهرست کتابخانه سپهسالار ص 268 و 647 شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{اخ}
افندی صدیق. او راست : اللآلی السنیة فی المناورات الحربیةچ بولاق بسال 1291 ه' . ق. (از معجم المطبوعات ج 1).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{اخ}
شیخ عمرانی شافعی . او راست : نزهة اهل الطاعة فی اخبار الساعة. (از انساب سمعانی ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{اخ}
محمدبن عبدالواحد. او راست : تاریخ الامم ، چ مطبعة السعادة بسال 1910 م . (از معجم المطبوعات ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[رَ ج َ]
{اخ}
محمد جمال الدین البیروتی . او راست : الاجوبة الجلیلة فی العقائد الدینیة چ مطبعة الادبیة بیروت بسال 1300 ه' . ق. (از معجم المطبوعات ).