جدول
(جَ وَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - نهر کوچک . 2 - جوی آب . 3 - لبة جوی آب .4 - مربعی شطرنجی که بر خانه های آن حرف یا عدد نویسند. ؛ جدول ضرب جدولی که در آن حاصل ضرب اعداد را می نویسند. ؛ جدول ِ کلمات متقاطع جدولی که برای سرگرمی طررح ریزی می شود و باید خانه های آن را با کلمات مربوط به پاسخ سوالات مطرح شده تکمیل کرد. 5 - طرح، نقشه . 6 - نمودار.
الاخدود , القایمت , الجدول , المنضدت
المخطط
الاخدود , القايمت , الجدول , المنضدت
المخطط
زیگ
جوی، پیچازه (معین)
جدول آب: آبرو
جدول بندی: جوی سازی، سمیره بندی
جدول ضرب: پیچازِ زَد یا زَد پیچاز
جدول کلمات متقاطع: پیچازِه ی واژگانِ هَمبُر
جوی، پیچازه (معین)
جدول آب: آبرو
جدول بندی: جوی سازی، سمیره بندی
جدول ضرب: پیچازِ زَد یا زَد پیچاز
جدول کلمات متقاطع: پیچازِه ی واژگانِ هَمبُر
زيگ
جوي، پيچازه (معين)
جدول آب: آبرو
جدول بندي: جوي سازي، سميره بندي
جدول ضرب: پيچازِ زَد يا زَد پيچاز
جدول کلمات متقاطع: پيچازِه ي واژگانِ هَمبُر
جوي، پيچازه (معين)
جدول آب: آبرو
جدول بندي: جوي سازي، سميره بندي
جدول ضرب: پيچازِ زَد يا زَد پيچاز
جدول کلمات متقاطع: پيچازِه ي واژگانِ هَمبُر
1-جُوی، جُویک 2-پکمال (= خطکِش) 3-سَمیره (= خط) 4-پیچازه، پیچازی (معین)
● chart, dging, uzzle, cheme, able
Aufführen,Auflisten,Auflistung (f),Liste (f), Der tisch[noun],Tabelle (f),Tafel (f),Tisch (m),Tisch, Tablett
■
sm
cruciverba
---------------- Ghowli@gmail.com
cruciverba
---------------- Ghowli@gmail.com
■
sm
schema
---------------- Ghowli@gmail.com
schema
---------------- Ghowli@gmail.com
table
Array
chart ==> [.vt. & n]: نمودار، نقشه، جدول (اطلاعات)، گرافیگ، ترسیم آمارى، بر روى نقشه نشان دادن، کشیدن، طرح کردن، نگاره chart groove ==> [.v. & n]: شیار، خیاره، خط، گودى، جدول، کانال، (علوم نظامى) خان تفنگ، (مجازى) کارجارى و یکنواخت، عادت زندگى، خط انداختن، شیار دار کردن groove kerb ==> [.v. & n]: جدول، حاشیه پیاده روlist ==> [.v]: فهرست، صورت، جدول، سجاف، کنار، شیار، نرده، میدان نبرد، تمایل، کجى، میل، در فهرست وارد کردن، فهرست کردن، در لیست ثبت کردن، شیار کردن، آماده کردن، خوش آمدن، دوست داشتن، کج کردن، سیاهه list schedule ==> [.vt. & n]: فرانما، جدول، صورت، فهرست، برنامه، در برنامه گذاردن، صورت یا فهرستى ضمیمه کردن، برنامه ریزى کردن، برنامه زمانى، زمان بندى کردن schedule table ==> [.vt. & n]: میز، سفره، خوان، لوح، جدول، لیست، فهرست، (در مجلس) از دستور خارج کردن، معوق گذاردن، روى میز گذاشتن، در فهرست نوشتن، کوهمیز، مطرح کردن table tableau ==> [.n]: پرده نقاشى، تابلو، دور نماى نقاشى، جدولedging ==> [.n]: لبه، لبه گذارىpuzzle ==> [.v. & n]: گیچ کردن، آشفته کردن، متحیر شدن، لغز، معما، چیستان، جدول معما puzzle scheme ==> [.vt. & n]: برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن scheme
[ج ُ]
{ع مص}
سخت و درشت گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).* (ا) ج جَدل ; استخوانها. اندامها. (از منتهی الارب ). و ج جدل ; استخوانها و اندامها.(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
{ع مص}
سخت و درشت گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).* (ا) ج جَدل ; استخوانها. اندامها. (از منتهی الارب ). و ج جدل ; استخوانها و اندامها.(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[جدْ وَ]
{ع ا}
نهر. نهر کوچک . جَدوَل . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به جَدوَل شود.
{ع ا}
نهر. نهر کوچک . جَدوَل . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به جَدوَل شود.
[ج َدْ وَ]
{ع ا}
نهر خرد. (شرح قاموس ). جوی خرد. (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ). نهر صغیر. (اقرب الموارد) (شرفنامه ).نهر. (غیاث اللغات ). جوی آب . (آنندراج ). ج ، جَداول .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (شرح قاموس ). نهر کوچک . (ناظم الاطباء). جویچه . (یادداشت مولف ). جدوَل . (شرح قاموس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ):
پیش حلم و جودتو هرگز نیارد کرد جز
کوه جودی ذرگی دریای قلزم جدولی .
مهیا کرد پنج ارکان ملت را به چار ارکان
که هریک جدولی بوده ست کز دریای او آمد.
عمان و محیط و نیل و جیحون
جودی و جری وقاف و ثهلان
هرهشت بر سخا و حلمش
با جدول و خردلند یکسان .
دوات من ز برون جدول و درون دریاست
نهنک و آب سیاهش عجب بدان ماند.
پس بر آن سدّ مبارک ده انامل برگشاد
جدولی را هفت دریا ساخت از فیض عطا.
پر گار بخاک درکشیدی
جدول به سپهر برکشیدی .
درک وجدانی بجای حس بود
هر دو در یک جدول ای عم میرود.
* جوی نه خرد و نه کلان . (یادداشت مولف ).* جوی خشک . (مهذب الاسماء، نسخه خطی ).* طلسم . چون تابلوهای مبتنی برطلسم در طی ستونهایی نوشته میشده ، جدول به معنی طلسم آمده . (از دزی ).* علم تابلوهای طلسمی یا علم نجوم و تقویم . از آنجا که با «علم الجدول » به معنی علم تابلوهای طلسمی که بر حروف عربی ، سریانی وغیره نوشته میشده ، استعمال شده ، در الف لیل و لیله «الجداول » بهمین معنی یا علم نجوم یا علم احکام نجوم یا فن تالیف تقویم آمده است . (از دزی ).* تابلو. نوشته ای که صفحات آن یا برخی صفحات آن بستونهای متعدد تقسیم شده : و له بصر بصناعة التعدیل و جداول الابراج . (از دزی ).* در تقویم قرطبه ، تابلوی که حاوی اطلاعاتی در باره هر روز ماه است ، بنام «جدول » خوانده شده هرچند که بستونها تقسیم نشده ، و اطلاعات عمومی که در آخر هر ماه آمده در آنجا با این کلمات شروع میشود: و فی هذا الشهر مما لم ینظم علی الجداول ... (از دزی ).* نوشته سریع. [ شکسته ].* طناب .* سطر.* طراز. آلتی برای شناختن اینکه سطحی افقی است یا نه . (از دزی ).* بمجاز، افزار معروف آهنی است که بدان خطوط کشند. (از آنندراج ). مجازاً قلم آهنی خط کش را هم جدول گویند. (فرهنگ نظام ).* مجازاً، به معنی خطوط شنگرف و غیره که گرد صفحه کشند. (غیاث اللغات ، از مدار و کشف ). خطوط که بر کتاب کشند. (آنندراج ). خطی که بر کاغذ کشند راست نوشتن را. خط که بر کاغذ و جز آن کشند زینت را یا نوشتن حساب و جز آن را. (یادداشت مولف ):
ز منع بوسه عیان شد که خط لاله رخان
بگرد مصحف رخسار جدول قرق است .
* خطوط متوازی و متقاطع که منجمین در حرکات کواکب ایراد کنند. (ناظم الاطباء): از جمله وضعهای او جدولی است که در معرفت اوایل شهورعرب استخراج کرد. (جهانگشای جوینی ).* شکلی است که از رسم خطوط متوازی و متقاطع بر رویهم حاصل شودو مسائل علمی را به اختصار دربر داشته باشد و بتوان بیکبار بر آن اطلاع یافت . در تداول جدید، شبکه ای مربع که از رسم خطوطی متوازی و متقاطع حاصل آید و قضایای علمی را به اختصار شامل باشد. مانند جدول کلیات درمنطق و جدول ضرب در حساب و جدول صفت مشبهه در نحو وجدول طبقه بندی علوم در متدلژی . (از المنجد) (ذیل اقرب الموارد). بطورکلی جدول به این معنی در رشته های مختلف علوم به کار میرود و بخصوص در هیئت و نجوم از دیرباز معمول بوده است و غرض از آن تسهیل امر تفهیم مسائل این علوم برای طالبان بوده است و نمونه های بسیاری از این جداول را میتوان در کتاب التفهیم بیرونی یافت . و پاره ای از جداول را که شهرت جهانی دارد در جای خود می آوریم:
لاجرم چون ستاره راست رود
نتواند که کج رود جدول .
تو راست باش تا دگران راستی کنند
دانی که بی ستاره نرفته ست جدولی .
ز بس تحرک پرگار تیغ و جدول رمح
به پرنیان هوا مرتسم شود اشکال .
نیکی آموز از همه وز کم ز خود آخر چه عیب
راستی در جدول زرگر ز چوبین مسطر است .
-جدول آب ; آن جوی که دارای آب باشد:
چمن چون بیاضی بود بی عدیل
در او جدول آب نهر طویل .
-جدول الامر ; به معنی استقامت و راست شدن کار است . یقال : استقام جدول القوم ; اذا انتظم امر هم کالجدول . اذا اطرد وتتابع جریه . (اساس ، اقرب الموارد).
-جدول داوران بنی اسرائیل ; جدول داوران و مدت داوری هریک از ایشان :
اسم . رها نمودن اسرائیل از. مدت حکومت .
عتنیثل شهریار آرام النهرین . 40 سال .
اهود.عجلون شهریارموآب . 80 سال .
شمجر. فلسطینیان . معین نیست .
دبوره و باراق. یابین پادشاه کنعان . 40 سال .
جدعون . زبح و صلمناع . 40 سال .
مدیانیان . ______________ 40 سال
ابی مالک . ______________ 3 سال .
تولع. ______________ 24 سال .
یائیر. ______________ 22 سال .
یفتاح . بنی عموّن . 6 سال .
ابصان . ______________ 7 سال .
ایلون . ______________ 10 سال .
عبدون . ______________ 8 سال .
شمشون . فلسطینیان .20 سال .
عالی کاهن . ______________ 40 سال .
سموئیل نبی . فلسطینیان . 12 سال .
(از قاموس کتاب مقدس ).
-جدول ذهب ; تذهیب یک کتاب . (از دزی ).
-جدول فرع ; اصطلاحی است بانکی که برای نشان دادن ارقام موجودی و پول در جریان و جز آن بکار میرود.
-جدول فیثاغورث ; همان جدول ضرب است که بفیثاغورس منسوب میدارند. رجوع به جدول ضرب شود.
-جدول لقیاس الزوایا ; آلتی چوبی یا فلزی متحرک مانند خطکش که برای اندازه گیری زاویه بکار می رود. (از دزی ).
{ع ا}
نهر خرد. (شرح قاموس ). جوی خرد. (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ). نهر صغیر. (اقرب الموارد) (شرفنامه ).نهر. (غیاث اللغات ). جوی آب . (آنندراج ). ج ، جَداول .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (شرح قاموس ). نهر کوچک . (ناظم الاطباء). جویچه . (یادداشت مولف ). جدوَل . (شرح قاموس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ):
پیش حلم و جودتو هرگز نیارد کرد جز
کوه جودی ذرگی دریای قلزم جدولی .
سوزنی .
مهیا کرد پنج ارکان ملت را به چار ارکان
که هریک جدولی بوده ست کز دریای او آمد.
خاقانی .
عمان و محیط و نیل و جیحون
جودی و جری وقاف و ثهلان
هرهشت بر سخا و حلمش
با جدول و خردلند یکسان .
خاقانی .
دوات من ز برون جدول و درون دریاست
نهنک و آب سیاهش عجب بدان ماند.
خاقانی .
پس بر آن سدّ مبارک ده انامل برگشاد
جدولی را هفت دریا ساخت از فیض عطا.
خاقانی .
پر گار بخاک درکشیدی
جدول به سپهر برکشیدی .
نظامی (لیلی و مجنون ).
درک وجدانی بجای حس بود
هر دو در یک جدول ای عم میرود.
مولوی .
* جوی نه خرد و نه کلان . (یادداشت مولف ).* جوی خشک
ز منع بوسه عیان شد که خط لاله رخان
بگرد مصحف رخسار جدول قرق است
تاثیر.
* خطوط متوازی و متقاطع که منجمین در حرکات کواکب ایراد کنند. (ناظم الاطباء): از جمله وضعهای او جدولی است که در معرفت اوایل شهورعرب استخراج کرد. (جهانگشای جوینی ).* شکلی است که از رسم خطوط متوازی و متقاطع بر رویهم حاصل شودو مسائل علمی را به اختصار دربر داشته باشد و بتوان بیکبار بر آن اطلاع یافت . در تداول جدید، شبکه ای مربع که از رسم خطوطی متوازی و متقاطع حاصل آید و قضایای علمی را به اختصار شامل باشد. مانند جدول کلیات درمنطق و جدول ضرب در حساب و جدول صفت مشبهه در نحو وجدول طبقه بندی علوم در متدلژی . (از المنجد) (ذیل اقرب الموارد). بطورکلی جدول به این معنی در رشته های مختلف علوم به کار میرود و بخصوص در هیئت و نجوم از دیرباز معمول بوده است و غرض از آن تسهیل امر تفهیم مسائل این علوم برای طالبان بوده است و نمونه های بسیاری از این جداول را میتوان در کتاب التفهیم بیرونی یافت . و پاره ای از جداول را که شهرت جهانی دارد در جای خود می آوریم:
لاجرم چون ستاره راست رود
نتواند که کج رود جدول .
سعدی .
تو راست باش تا دگران راستی کنند
دانی که بی ستاره نرفته ست جدولی .
سعدی .
ز بس تحرک پرگار تیغ و جدول رمح
به پرنیان هوا مرتسم شود اشکال .
طالب .
نیکی آموز از همه وز کم ز خود آخر چه عیب
راستی در جدول زرگر ز چوبین مسطر است .
جامی .
-جدول آب ; آن جوی که دارای آب باشد:
چمن چون بیاضی بود بی عدیل
در او جدول آب نهر طویل .
اشرف (از آنندراج ).
-جدول الامر ; به معنی استقامت و راست شدن کار است . یقال : استقام جدول القوم ; اذا انتظم امر هم کالجدول . اذا اطرد وتتابع جریه . (اساس ، اقرب الموارد).
-جدول داوران بنی اسرائیل ; جدول داوران و مدت داوری هریک از ایشان :
اسم . رها نمودن اسرائیل از. مدت حکومت .
عتنیثل شهریار آرام النهرین . 40 سال .
اهود.عجلون شهریارموآب . 80 سال .
شمجر. فلسطینیان . معین نیست .
دبوره و باراق. یابین پادشاه کنعان . 40 سال .
جدعون . زبح و صلمناع . 40 سال .
مدیانیان . ______________ 40 سال
ابی مالک . ______________ 3 سال .
تولع. ______________ 24 سال .
یائیر. ______________ 22 سال .
یفتاح . بنی عموّن . 6 سال .
ابصان . ______________ 7 سال .
ایلون . ______________ 10 سال .
عبدون . ______________ 8 سال .
شمشون . فلسطینیان .20 سال .
عالی کاهن . ______________ 40 سال .
سموئیل نبی . فلسطینیان . 12 سال .
(از قاموس کتاب مقدس ).
-جدول ذهب ; تذهیب یک کتاب . (از دزی ).
-جدول فرع ; اصطلاحی است بانکی که برای نشان دادن ارقام موجودی و پول در جریان و جز آن بکار میرود.
-جدول فیثاغورث ; همان جدول ضرب است که بفیثاغورس منسوب میدارند. رجوع به جدول ضرب شود.
-جدول لقیاس الزوایا ; آلتی چوبی یا فلزی متحرک مانند خطکش که برای اندازه گیری زاویه بکار می رود. (از دزی ).
[ج َدْ وَ]
{اخ}
نام نهری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام نهر معروفی است . (از شرح قاموس ).
{اخ}
نام نهری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام نهر معروفی است . (از شرح قاموس ).


