اوشان
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[اَ / اُو]
{نف مرخم}
افشان ، که پاشیدن و افشاندن باشد. (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
{ا}
به معنی آنهاست که جمع غایب باشد. (برهان ). او. آنها:
خوبان همه سپاهند اوشان خدایگان است
مرنیکبختیم را بر روی او نشان است .

رودکی .

فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
{اخ}
دهی است جزء دهستان رودبار قصران بخش افجه شهرستان تهران . آب آن از چشمه سار و رودخانه جاجرود و آهار و محصول آنجا غلات ، میوجات مختلف ، قلمستان ، سیب زمینی و عسل است . ساختمان دبستان آن از بناهای سلطنتی است . تابستان حدود 50 خانوار از شهر برای هواخوری در این ده ساکن میشوند. دو مهمانخانه و چندین دکان مختلف دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).