جعفري
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
( جعفری .) (ص نسب .) مذهب شیعة امامیه، منسوب به امام جعفر صادق (ع ) امام ششم .
فارسی فارسی
واژه‌نامه معین
(جَ فَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) 1 - یکی از سبزی های خوردنی است با ساقه های نازک راست و برگ های بریده که گل هایش سفید رنگ و چتری است، آهن، فسفر و ویتامین - های A.B.C. را نیز دارا می باشد. 2 - نوعی سکة زر. 3 - نوعی گل زردرنگ که در باغچه کارند.
البقدنوس
فارسی فارسی
فرهنگ پارسیمان
سَدبَرگ، همیشه بهار، نام این گیاه جَفَّری است که پارسی است و آن را کوپوره نیز میگویند
فارسی ایتالیایی
فرهنگ فارسی به ایتالیایی
sm
prezzemolo
---------------- Ghowli@gmail.com
فارسی فارسی
فرهنگ فومستان
کشاورزی و شیلات : common garden parsley , french marigold , parsley , petroselinum

عمومی : parsley

صنایع غذایی : parsley

زیست شناسی : parsley
نام انگلیسی: Parslery

نام علمی: Petroselinum sativum
---------------------------------------------------
اثرات درمانی:
جعفری به مقدار کم به عمل هضم غذا کمک می کند و نفخ را کاهش می دهد. البته به مقادیر زیاد باعث جمع شدن در غشاء دور رحم می شود بنابراین در زمان حاملگی نباید مورد استفاده قرار گیرد. مقدار زیاد روغن آن اثرات گیج کنندگی دارد و دم کرده جعفری یا بصورت مخلوط با چای علفی برای بیماریهای مجاری ادرار و التهاب غده پروستات استفاده می شود. اسانس فرار حاصل از بذرها, ریشه ها, و اندامهای سبز علاوه بر مصرف دارویی در صنایع غذایی بعنوان چاشنی نیز کاربرد دارند.

گیاه‌ شناسی‌

parsley ==> [.n]: (گیاه شناسى) جعفرى parsley


فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{ا}
گیاهی از طایفه چتری ها که شومخ نیز گویند و برگ آن ماکول است و در آشها و قورمه سبزی داخل کنند. (ناظم الاطباء). به لغت مازندران قسمی کرفس الورق حزا است . (تحفه حکیم مومن ). قسمی از احرار بقول شبیه به کرفس در بوی و طعم و از کرفس خردتر و باریکتر. (یادداشت مولف ). رجوع به احرارالبقول در همین لغت نامه شود. در «گیاه شناسی گل گلاب » آمده است : جعفری گیاهی است از تیره چتریان و از سبزیهای خوراکی است . دارای برگهای بسیار بریده که جنس خودروی آن در کتب قدیمی ما «فطر اسالیون » نامیده شده است . (از گیاه شناسی گل گلاب چ 3 ص 263 و 264). در کتاب «کار آموزی داروسازی » آمده است : پرسیل (جعفری ) ازتیره : امبلیفر. قسمت قابل مصرف در داروسازی : ریشه و میوه . مواد موثره : آپیول و اسانس . مورد استعمال ریشه : شربت پنج ریشه . (از کارآموزی داروسازی ص 183).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{ا}
گلی است زردرنگ و مجازاً به معنی مطلق رنگ زرد و در بهارعجم نوعی از صدبرگ. (غیاث اللغات ). نوعی از صدبرگ. (آنندراج ):
شمع کن این زرد گل جعفری
تا چو چراغ از گل خود بر خوری .

نظامی .

فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{ا}
حشره یی است بدبو که بوی تندی شبیه به بوی گیاه جعفری دارد. (یادداشت مولف ). و نیز رجوع به ساس شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{ا}
نام قسمی کاغذ است . (الفهرست ابن الندیم ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{ص نسبی ، ا}
طلای خالص بود منسوب به جعفر نامی که کیمیاگر بوده است و بعضی گویند پیش از جعفر برمکی زر قلب سکه می کردند چون او وزیر شد حکم فرمود که طلا را خالص کردند و سکه زدند و به او منسوب شد. (برهان قاطع).به جعفر بلخی که به نام برمک مشهور است منسوب می باشد. (از نزهةالقلوب ). منسوب به جعفر پدر خالد برمکی است که وزارت سلیمان داشت . (تاریخ گزیده ):
از بخشش توعالم پر جعفری و رکنی
وز خلعت تو گیتی پر رومی و بهائی .

فرخی .


- زر جعفری:
نرگس بسان کفه سیمین ترازوئی است
چون زر جعفری به میانش درافکنی .

منوچهری .


گر همه زر جعفری دارد
مرد بی توشه برندارد کام .

سعدی .


رجوع به درست جعفری و زر شود.
- دینار جعفری:
چون لاله سرخ گشت رخ من ز خون تو
زان پس که زرد بود چو دینار جعفری .

فرخی .


نرگس تر نگر چگونه شکفت
نیک مانند چشم آن عیار
ساق پیروزه و حوالی سیم
در میان ضرب جعفری دینار.

بهرامی سرخسی .


و یا چو گوشه دینار جعفری بمثل
که کرده باشد صراف از او به گاز جدا.

؟


-مار جعفری ; نوعی از کفچه مار است .رجوع به مار و کفچه مار شود.
-نعل جعفری ; قسمی نعل بوده است:
از لعن بر سم تو زنم نعل جعفری
گر ظن بری به من که من از دست جعفرم .

سوزنی .

فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{ص نسبی}
(مذهب ...) مذهب شیعه دوازده امامی که منسوب به حضرت امام جعفر صادق (ع ) است . رجوع به شیعه شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
کوشکی است مر متوکل را نزدیک سرمن رای . (منتهی الارب ). نام قصری است که جعفر المتوکل علی اللّه پسر المعتصم باللّه در نزدیکی سامره در جائی به نام ماحوزه بنا نهاد و سپس در کنار آن قصر، شهری ساخت و بدانجا منتقل گردید و اراضی آنجا را به اقطاع به سران لشکر داد و آن شهر از سامراء بزرگتر شد. متوکل نهری از دجله به این شهر احداث کرد که ده فرسخ با آن فاصله داشت و معروف به جبة دجله گردید. متوکل در ماه شوال سال 247 ه' . ق. در همین قصر کشته شد و مردم به سامراء بازگشتند. مخارج ساختمان این قصر بنا بر روایتی ده هزار درهم و بنا بر روایت دیگر دومیلیون دینار بوده است . قصر جعفری در سال 245 ه' . ق. بنا شد و دلیل بن یعقوب نصرانی ناظر بنای آن بود. (معجم البلدان ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
دهی است کوچک از دهستان اسحاقآباد بخش قدمگاه شهرستان نیشابور در 15هزارگزی جنوب خاوری قدمگاه و 5هزارگزی جنوب راه شوسه عمومی مشهد. جلگه و گرمسیر است و سکنه آن 12 نفرند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
دهی است کوچک از بخش شیب آب شهرستان زابل در 11هزارگزی راه شوسه زابل به زاهدان سکنه آن 35 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
دهی است از دهستان ام الفخر بخش شادگان شهرستان خرمشهر در 17هزارگزی شمال باختری شادگان کنار راه اتومبیل رو شادگان به اهواز. دشت و گرمسیراست و سکنه آن 888 تن اند. آب آن از رودخانه جراحی و محصول آن غلات و خرما و برنج است . راه آن در تابستان اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
ابوالبقاء صالح بن حسین ... (قرن هفتم هجری ). او راست : 1- البیان الواضح المشهود من فضائح النصاری و الیهود (که بخشی از آن به کوشش آقای فریبس در 1897 م . درشهر «بن » چاپ شده است ). 2 - تخجیل من حرف التوراة و الانجیل (چ مصربدون تاریخ ). در کشف الظنون تخجیل من حرف الانجیل از ابی البقاء جعفری و منتخب آن از شیخ ابی الفضل مالکی مسعودی (تالیف 942 ه' . ق.) دانسته شده است . (معجم المطبوعات ج 1 ص 701). و نیز رجوع به صالح بن حسین شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
ابوالحسن علی بن حسن ... سمرقندی منسوب به جعفربن ابی طالب (ملقب به طیار) است . وی محدث بوده و از پدرش روایت کرده و حسن بن منصور مقری اسبیجابی از او روایت کرده است . (اللباب فی تهذیب الانساب ج 1 ص 330).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
ابوعلی محمد از حاکمان قزوین بوده است در قرن پنجم هجری : بعد از او [ حمزةبن الیسع [ ] حکومت ] به امیر شریف ابوعلی محمد جعفری حواله رفت صاحب ثروت تمام بود. اوو فرزندانش قریب 60 سال و چند ماه حاکم بودند و آخرین اینان فخرالمعالی ذوالسعادات ابوعلی شرفشاه بن محمدبن احمدبن محمدبن جعفری (متوفی 484 ه' . ق.) بود.» (تاریخ گزیده از مینو دریا باب الجنة قزوین ص 149).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
ساوجی معاصر صادقی کتابدار بوده و طبعی غنی داشته و از راه شعر معاش خود نمیگذرانیده و در نظم انواع شعر مهارت داشته است . شعر او درمجمعالخواص ص 221 و کتابهای دیگر آمده است . اصل وی از ساوه بود و بعدها ساکن تبریز شد. (الذریعه ج 9).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
(سید حمزه ...) صاحب کتاب النقض نام او را در شمار شاعران فارسی زبان شیعه آورده است . (الذریعه ج 9). و نیز رجوع شود به کتاب النقض ص 252.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
عبدالرحمان بن محمد. از فقها و محدثین مذهب شیعی جعفری و منسوب به امام جعفر صادق است . کتاب الامامه و کتاب الفضائل از اوست . (الفهرست ابن الندیم ).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
قاسم بن کعب ... معمربن عبدالرحمان گوید که عیاش بن عامر عقیلی از او روایت کرده است . (اللباب فی تهذیب الانساب ج 1 ص 230).
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
لبیدبن ربیعه ... منسوب به جعفربن کلاب بن ربیعةبن عامر صعصعه است . رجوع به لبید در همین لغت نامه شود.
فارسی فارسی
لغت‌نامه دهخدا
[ج َ ف َ]
{اخ}
میر محمد جعفر ... تبریزی از سادات تبریز بوده و درآنجا کفشگری می کرده و گذران معاش او از راه شعر نبوده است صادقی معاصر او شعرش را نقل کرده است . (مجمعالخواص ص 96) (الذریعه الی تصانیف الشیعه ج 9). جعفری اسمش میرمحمد جعفر از سادات آن دیار (تبریز) است و از علو همت از دسترنج خود مدار میگذرانیده گاهی به نظم اشعار رغبت داشته ... (تذکره آتشکده آذر ص 29).