شیح
1-دِرَمَنه، از گیاهان 2-چادرِ یمَنی 3-کوشَنده، کوشا: مَرد 4-پشرهیزَنده
{ع ا}
درمنه را گویند و بهترین آن ترکی است . (برهان ). گیاهی است ، بفارسی درمنه گویند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گیاهی است خوشبو که انواع مختلفی دارد، شیح بطور مطلق سه نوع است یکی دارای گلهایی زردرنگ که برگ آن به گیاه سداب ماند و آن ارمنی است و نوع دیگر آن سرخ رنگ دارای برگهای ستبر و آن ترکی است . نوع دیگر آن عربی است که در سرزمینهای عرب روید و علوفه چارپایان است . (از اقرب الموارد). بفارسی درمنه گویند و خشک . اقسام او را میسوزانند و آن نباتی است گلش خوشبو و تلخ و با اندک حدت و شبیه به افسنتین رومی و او را اقسام می باشد، جبلی قویتر از دشتی و گلش مایل به زردی و برگش شبیه به سداب و نباتش از شبت کوچکتر. (از تحفه حکیم مومن ) (از مخزن الادویه ). بپارسی درمنه گویند، بهترین آن ارمنی بود و آنرا درمنه ترکی گویند. (از اختیارات بدیعی ). خنجک . (یادداشت مولف ). گونه ای از گیاه است و دارای انواع ارمنی و ترکی است . (از بحر الجواهر). ابوریحان گوید اهل زابلستان شیح برگ سرش را گویند و ابوالخیر گوید نبات سرش را عرب ختنی گویند. (ترجمه صیدنه بیرونی ): بگیرند افسنتین و شیح که آنرا درمنه ترکی گویند. (ذخیره خوارزمشاهی ).و نیز رجوع به تذکره داود ضریر انطاکی ص 225 شود.
- شیح ارمنی ; نوعی از گیاه شیح است که دارای گلی زردرنگ و برگ آن شبیه به گیاه سداب است . (از اقرب الموارد). شیح ارمنی را مستعمل گل اوست . (تحفه حکیم مومن ).
- شیح الربیع; دوائی است که به یونانی اریقارون نامند.
- شیح ترکی ; یکی از انواع شیح است که برگ آن سرخ رنگ و ستبر و خوشبو است . (از اقرب الموارد). درمنه ترکی . ساریفیون . افسنتین بحری . (یادداشت مولف ). رجوع به افسنتین شود.
- شیح جبلی ; نوعی از شیح است که قویتر از شیح دشتی است . (از تحفه حکیم مومن ). افلیون . (یادداشت مولف ).
-شیح حبشی ; فلفل سیاه است . (اختیارات بدیعی ).
- شیح البحری ; و آنرا شیح یهودی و سمک یهودی و اهل مغرب نیل نامند. حیوانی است بحری و در دریای مغرب کثیرالوجود، شبیه به سنگپشت بحری ولیکن صدفی است و پوست آن صلب است و سر بینی آن شبیه بگوساله و گویند روز شنبه از جای خود حرکت نمیکند از این جهت او را سمک الیهودی خوانند. (فهرست مخزن الادویه ). و اما ظاهراًصحیح شیخ البحر است . رجوع به ماده شیخ البحر شود.
- شیح رومی ; افسنتین است . (از ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به افسنتین شود.
[ش َ]
{ع مص}
جد کردن در حاجت خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).* احتراز کردن : شاح الرجل علی حاجته . (از منتهی الارب ). حذر کردن . (از اقرب الموارد).
{ع ص}
مرد جد در کارها.*مرد برحذر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، شیاح .* (ا) نوعی از چادرهای یمن . (منتهی الارب ). برد یمانی . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).