ان
(اَ) (اِ.) (عا.) پلیدی، نجاست، گه .
(اِ) [ ع . ] (حر. شرط ) اگر.
اللحظت , هو , الدقیقت , اللحظت , التغوط , ذلک , هنالک
اللحظت , هو , الدقيقت , اللحظت , التغوط , ذلک , هنالک
گه
گه
اگر
به درستی، به راستی
Scheiss (m)[noun],Scheisse (f)[noun], Jene,Jener,Jenes[adjective]
n
thereon ==> [.adv]: بر آن، بر این، روى آن، در آنجا
therof ==> از آن، وابسته به آن، متعلق به آن، از آنجا
مونثshe ==> او، آن دختر یا زن، جانور ماده she ضمیر فاعلیit ==> آن، آن چیز، آن جانور، آن کودک، او (ضمیر سوم شخص مرد) ـ it جانوران و گیاهان و چیزهاinstant ==> [.adj. & n]: دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراًminute ==> [.vi. & n]: دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن [.adj]: بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک minute moment ==> [.n]: لحظه، دم، آن، هنگام، زمان، اهمیتsplit second ==> قسمتى از ثانیه، آنthat ==> آن، اشاره به دور، آن یکى، که، براى آن که that yon ==> شخص آن طرفى، آن یکى دیگر، آنyond ==> دورتر، عقب تر، آن، آنهاits ==> مال او، مال آنt"othertother ==> دیگرى، دومى، دوم، بعدى، دیگر، نفر بعدىpoint ==> [.vt. & n]: نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن point second ==> [.adv]: دوم آن که، ثانیا
[اَ]
{ا}
بلغت زند و پازند، مادر. والده . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) .* هرگاه در آخر کلمه آرند افاده فاعلیت کند، مانند افتان و خیزان . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). رجوع به «آن » در همین لغت نامه شود.
{ا}
بلغت زند و پازند، مادر. والده . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرا)
[اَ]
{ا}
در تداول عامیانه ، گه . پلیدی . نجاست . فضله آدمی وجانوران دیگر. (یادداشت مولف ). و رجوع به عن شود.
{ا}
در تداول عامیانه ، گه . پلیدی . نجاست . فضله آدمی وجانوران دیگر. (یادداشت مولف ). و رجوع به عن شود.
['ان]
{پسوند}
علامت جمع است . رجوع به «آن » شود.
{پسوند}
علامت جمع است . رجوع به «آن » شود.
['ن]
{پسوند}
نون ماقبل مکسور. مانند این ('ین ) نسبت را میرساند، مانند: ریخن ، رشکن ، ریمن ، چرکن . و در یادداشت مولف آمده است : «ان » در لفجن ، ریخن ، فژاگن ، رشگن ، شپشن ، خشمن ، ژفگن و امثال آن مخفف این و «ین » وبجای این «ین » بود در پشمین ، نمکین ، رنگین و غیره .
{پسوند}
نون ماقبل مکسور. مانند این ('ین ) نسبت را میرساند، مانند: ریخن
[اَ]
{پیشوند}
مرکب از اَ (علامت نفی ) + ن (حرف واسطه )در کلماتی مانند: انوشه ، انیران . (یادداشت مولف ).
{پیشوند}
مرکب از اَ (علامت نفی ) + ن (حرف واسطه )در کلماتی مانند: انوشه ، انیران . (یادداشت مولف ).
[اَن ن]
{ع مص}
نالیدن . (یادداشت مولف ). نالیدن کسی :ان ّ الرجل اناً و انیناً و اناناً و تاناناً (ازباب ضرب ). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).* ریختن . (یادداشت مولف ): ان ّ الماء انّاً; ریخت آن آب را.* گاه بمعنی «کان » آید، کقولهم لاافعله ما ان فی السماء نجم ; یعنی نمی کنم این کاررا تا در آسمان ستاره ای هست . و همچنین لاافعله ما ان فی الفرات قطرة. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
{ع مص}
نالیدن . (یادداشت مولف ). نالیدن کسی :ان ّ الرجل اناً و انیناً و اناناً و تاناناً (ازباب ضرب ). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).* ریختن . (یادداشت مولف ): ان ّ الماء انّاً; ریخت آن آب را.* گاه بمعنی «کان » آید، کقولهم لاافعله ما ان فی السماء نجم ; یعنی نمی کنم این کاررا تا در آسمان ستاره ای هست . و همچنین لاافعله ما ان فی الفرات قطرة. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
[اَ]
{ع حرف}
حرف مصدری است و فعل مضارع را در دو مورد نصب میدهد، نخست در ابتداء کلام مانند«ان تصوموا خیر لکم » (قرآن 2/184) که در محل رفع است . دوم بعد از لفظی که بر معنی غیر یقین دلالت میکند،در این صورت نیز در محل رفع است مانند «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم ». (قرآن 57/16). یا در محل نصب مانند «و ما کان هذا القرآن ان یفتری ». (قرآن 10/37). یا در محل جر مانند «من قبل ان یاتی احدکم الموت ». (قرآن 63/10). و گاهی فعل را جزم دهد مانند:
اذاما غدونا قال ولدان اهلنا
تعالوا الی ان یاتنا الصید نحطب .
و گاه فعل را مرفوع سازد چنانکه در قرائت ابن محیص است : «لمن اراد ان یتم الرضاعة». (قرآن 2/233). (از شرح قاموس ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).* مخفف از ان ًّ ثقیله است و در این هنگام بعد از فعل یقین یا فعلی که بمنزله یقین باشد واقع می شود و عمل نمیکند، مانند «علم ان سیکون منکم مرضی » (قرآن 73/20). و حسبوا ان لاتکون فتنة. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).* مفسره است به معنی ای ، مانند «فاوحینا الیه ان اصنع الفلک » (قرآن 23/27) و آن بعد از جمله ای می آید که معنی قول در آن باشد غیر حروف آن . و گاهی حرف جر به آن داخل میشود مانند «کتبت الیه بان افعل ».* بطور زاید برای تاکید می آید، مانند «و لما جات رسلنا لوطاً سی بهم » (قرآن 11/77) و آن بعد از لمای توقیتیه است . و نیز بین «لو» و فعل قسم آید،مانند:
فاقسم ان لو التقیناو انتم
لکان لکم یوم من الشر مظلم .
و ممکن است فعل قسم متروک باشد، مانند «اما واللّه ان لو کنت حیاً». و همچنین بین کاف و مخفوض آن می آید مانند «کان ظبیة تعطو الی و ارق السلم » و آن نادر است و بعد از اذا آید مانند «فامهله حتی اذا ان کانه ». (از اقرب الموارد). و نیز به معنی شرط آید مانند اءًن ْ و هم مانند اءًن ْ برای نفی بکار رود. و همچنین «اذ» آید و گفته اند از آنست : «بل عجبوا ان جائهم منذر». (قرآن 50/2). و به معنی «لئلا» و گفته اند از آنست : «یبین اللّه لکم ان تضلوا» (قرآن 4/176) و الصواب انها مصدریه تقدیره کراهة ان تضلوا. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
{ع حرف}
حرف مصدری است و فعل مضارع را در دو مورد نصب میدهد، نخست در ابتداء کلام مانند«ان تصوموا خیر لکم » (قرآن 2/184) که در محل رفع است . دوم بعد از لفظی که بر معنی غیر یقین دلالت میکند،در این صورت نیز در محل رفع است مانند «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم ». (قرآن 57/16). یا در محل نصب مانند «و ما کان هذا القرآن ان یفتری ». (قرآن 10/37). یا در محل جر مانند «من قبل ان یاتی احدکم الموت ». (قرآن 63/10). و گاهی فعل را جزم دهد مانند:
اذاما غدونا قال ولدان اهلنا
تعالوا الی ان یاتنا الصید نحطب
و گاه فعل را مرفوع سازد چنانکه در قرائت ابن محیص است : «لمن اراد ان یتم الرضاعة». (قرآن 2/233). (از شرح قاموس ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).* مخفف از ان ًّ ثقیله است و در این هنگام بعد از فعل یقین یا فعلی که بمنزله یقین باشد واقع می شود و عمل نمیکند، مانند «علم ان سیکون منکم مرضی » (قرآن 73/20). و حسبوا ان لاتکون فتنة. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).* مفسره است به معنی ای ، مانند «فاوحینا الیه ان اصنع الفلک » (قرآن 23/27) و آن بعد از جمله ای می آید که معنی قول در آن باشد غیر حروف آن . و گاهی حرف جر به آن داخل میشود مانند «کتبت الیه بان افعل ».* بطور زاید برای تاکید می آید، مانند «و لما جات رسلنا لوطاً سی بهم » (قرآن 11/77) و آن بعد از لمای توقیتیه است . و نیز بین «لو» و فعل قسم آید،مانند:
فاقسم ان لو التقیناو انتم
لکان لکم یوم من الشر مظلم .
و ممکن است فعل قسم متروک باشد، مانند «اما واللّه ان لو کنت حیاً». و همچنین بین کاف و مخفوض آن می آید مانند «کان ظبیة تعطو الی و ارق السلم » و آن نادر است و بعد از اذا آید مانند «فامهله حتی اذا ان کانه ». (از اقرب الموارد). و نیز به معنی شرط آید مانند اءًن ْ و هم مانند اءًن ْ برای نفی بکار رود. و همچنین «اذ» آید و گفته اند از آنست : «بل عجبوا ان جائهم منذر». (قرآن 50/2). و به معنی «لئلا» و گفته اند از آنست : «یبین اللّه لکم ان تضلوا» (قرآن 4/176) و الصواب انها مصدریه تقدیره کراهة ان تضلوا. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
[اَ]
{ع ضمیر}
ضمیر متکلم است من مانند «ان فعلت » بسکون نون یا بفتح آن در حالت وصل و الحاق الف در حالت وقف مانند: «فعلت انا».و گاهی وقف در جای وصل بکار رود مانند انا سیف العشیرة فاعرفونی . و ضمیر مخاطب مانند «انت َ، انت، انتما، انتم ، انتن » نزد جمهور ضمیر «ان » است و «تا» حرف خطاب . (از منتهی الارب ، ذیل ان ن ) (از ناظم الاطباء).
{ع ضمیر}
ضمیر متکلم است من مانند «ان فعلت » بسکون نون یا بفتح آن در حالت وصل و الحاق الف در حالت وقف مانند: «فعلت انا».و گاهی وقف در جای وصل بکار رود مانند انا سیف العشیرة فاعرفونی . و ضمیر مخاطب مانند «انت َ، انت، انتما، انتم ، انتن » نزد جمهور ضمیر «ان » است و «تا» حرف خطاب . (از منتهی الارب ، ذیل ان ن ) (از ناظم الاطباء).
[ان ْ ن َ / اَن ْ ن َ]
{ع حرف}
یعنی بدرستی و راستی و هر دو برای تاکید خبر استعمال میشوند و اسم را نصب میدهند و خبر را رفع، مانند «ان زیداً قائم » و «بلغنی ان عمراً لذاهب » و گاهی اءًن ًّ هر دو را نصب میدهد مانند:
اذا اسود جنح اللیل فلتات و لتکن
خطاک خفافاً ان حراسنا اسداً.
و مانند حدیث : ان قعر جهنم سبعین خریفاً. و گاهی بعد از «ان » مبتدای مرفوع آید و اسم آن ضمیر شان محذوف باشد مانند ان من اشد الناس عذاباً یوم القیمة المصورون ، که تقدیر «انه » است . و نیز اءًن ًّ گاهی بتخفیف آید و در این صورت اعمال آن بقلت است و اهمال آن بکثرت ، و نزد کوفیان مخفف نیامده . و گاهی حرف جواب است به معنی «نعم » و از آنست :
بکت علی عواذلی یلحیننی و الومهنه
و یقلن شیب قد علاک و قد کبرت فقلت انه .
و ها برای سکوت است . و از آنست قول زبیر در جواب کسی که گفت : «لعن اللّه ناقة حملتنی الیک »، «ان و راکبها» یعنی «نعم و لعن راکبها». ان را در نه جای مکسور خوانند: 1 - در ابتدای کلام خواه لفظاً باشد و خواه معناً، مانند ان زیداً قائم . 2 -بعد از «الا»ی تنبیه مانند الا ان زیداً قائم . 3 - هرگاه که صله موصول باشد مانند: و آتیناه من الکنوز ما ان ّ مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوة. (قرآن 28/76). 4 - در جواب قسم خواه در اسم و یا خبر آن لام باشد و یا نباشد مانند واللّه ان زیداً قائم . 5 - بعد از قول در لغت آنان که آنرا مفتوح نخوانند مانند: قال اللّه انی منزلها علیکم . (قرآن 5/115). 6 - بعد از واو حالیه مانند جاء زید و ان یده علی راسه . 7 - در جایی که خبر از عین واقع شود مانند زید انه ذاهب - خلافاً للفراء. 8 - قبل از لام معلقه مانند: واللّه یعلم انک لرسوله . (قرآن 63/1). 9 - بعد از «حیث » مانند اجلس حیث ان زیداً جالس . و هرگاه تاویل جمله بمصدر لازم باشد آنرا مفتوح خوانند چنانکه بعد از «لو» است مانند: لو انک قائم لقمت ، و چون ان ًّ فرع «اءًن ًّ» است صحیح باشد که انّما مفید حصر باشد. چنانکه اءًنّما، و در این آیه کریمه هر دو مجتمعاند: «قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد» (18/110)، اولی برای حصر صفت است بر موصوف و دومی برای حصر موصوف است بر صفت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء):
بگذر از ظن خطا ای بدگمان
ان بعض الظن اثم آخر بخوان .
* «ان ًّ» لغتی است در «لعل » مانند «ایت السوقانک تشتری لحماً»، یعنی «لعلک »، و گویند از آنست این آیه در قرائت بعضی : «و مایشعرکم انها اذا جائت لایومنون ». (قرآن 6/109). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).* گاهی کاف تشبیه به «ان ًّ» افزوده شود مانند: کانه شمس ، و گاهی با کاف مخفف می شود و عمل نمی کند مانند: «و وجه مشرق اللون کان ثدیاه حقان » و یروی ثدییه (علی الاعمال ) و الرفع اجود. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
-برهان اءًن ًّ، برهان انی ; عبارت است از برهان و طریقه استدلال از راه معلول جهت کشف علت و این نوع برهان ، برهان اکتشافی است . (از دستورالعلماء ج 1 ص 236 از فرهنگ علوم عقلی سجادی ). و آن عکس برهان لم [ ل م م َ ](- برهان لمی ) است چه در برهان لمی از علت به معلول میرسند. (از دستورالعلماء ج 1 ص 236). و رجوع به برهان انی و لمی (ذیل برهان ) و دستورالعلماء شود.
برای آگاهی از آیات و امثال مصدر به «ان » که در ادب فارسی بکار رفته ، رجوع به امثال و حکم مولف ج 1 ص 286 ببعد شود.
{ع حرف}
یعنی بدرستی و راستی
اذا اسود جنح اللیل فلتات و لتکن
خطاک خفافاً ان حراسنا اسداً.
و مانند حدیث : ان قعر جهنم سبعین خریفاً. و گاهی بعد از «ان » مبتدای مرفوع آید و اسم آن ضمیر شان محذوف باشد مانند ان من اشد الناس عذاباً یوم القیمة المصورون ، که تقدیر «انه » است . و نیز اءًن ًّ گاهی بتخفیف آید و در این صورت اعمال آن بقلت است و اهمال آن بکثرت ، و نزد کوفیان مخفف نیامده . و گاهی حرف جواب است به معنی «نعم » و از آنست :
بکت علی عواذلی یلحیننی و الومهنه
و یقلن شیب قد علاک و قد کبرت فقلت انه .
و ها برای سکوت است . و از آنست قول زبیر در جواب کسی که گفت : «لعن اللّه ناقة حملتنی الیک »، «ان و راکبها» یعنی «نعم و لعن راکبها». ان را در نه جای مکسور خوانند: 1 - در ابتدای کلام خواه لفظاً باشد و خواه معناً، مانند ان زیداً قائم . 2 -بعد از «الا»ی تنبیه مانند الا ان زیداً قائم . 3 - هرگاه که صله موصول باشد مانند: و آتیناه من الکنوز ما ان ّ مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوة. (قرآن 28/76). 4 - در جواب قسم خواه در اسم و یا خبر آن لام باشد و یا نباشد مانند واللّه ان زیداً قائم . 5 - بعد از قول در لغت آنان که آنرا مفتوح نخوانند مانند: قال اللّه انی منزلها علیکم . (قرآن 5/115). 6 - بعد از واو حالیه مانند جاء زید و ان یده علی راسه . 7 - در جایی که خبر از عین واقع شود مانند زید انه ذاهب - خلافاً للفراء. 8 - قبل از لام معلقه مانند: واللّه یعلم انک لرسوله . (قرآن 63/1). 9 - بعد از «حیث » مانند اجلس حیث ان زیداً جالس . و هرگاه تاویل جمله بمصدر لازم باشد آنرا مفتوح خوانند چنانکه بعد از «لو» است مانند: لو انک قائم لقمت ، و چون ان ًّ فرع «اءًن ًّ» است صحیح باشد که انّما مفید حصر باشد. چنانکه اءًنّما، و در این آیه کریمه هر دو مجتمعاند: «قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد» (18/110)، اولی برای حصر صفت است بر موصوف و دومی برای حصر موصوف است بر صفت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء):
بگذر از ظن خطا ای بدگمان
ان بعض الظن اثم
مولوی .
* «ان ًّ» لغتی است در «لعل » مانند «ایت السوقانک تشتری لحماً»، یعنی «لعلک »، و گویند از آنست این آیه در قرائت بعضی : «و مایشعرکم انها اذا جائت لایومنون ». (قرآن 6/109). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).* گاهی کاف تشبیه به «ان ًّ» افزوده شود مانند: کانه شمس ، و گاهی با کاف مخفف می شود و عمل نمی کند مانند: «و وجه مشرق اللون کان ثدیاه حقان » و یروی ثدییه (علی الاعمال ) و الرفع اجود. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
-برهان اءًن ًّ، برهان انی ; عبارت است از برهان و طریقه استدلال از راه معلول جهت کشف علت و این نوع برهان ، برهان اکتشافی است . (از دستورالعلماء ج 1 ص 236 از فرهنگ علوم عقلی سجادی ). و آن عکس برهان لم [ ل م م َ ](- برهان لمی ) است چه در برهان لمی از علت به معلول میرسند. (از دستورالعلماء ج 1 ص 236). و رجوع به برهان انی و لمی (ذیل برهان ) و دستورالعلماء شود.
برای آگاهی از آیات و امثال مصدر به «ان » که در ادب فارسی بکار رفته ، رجوع به امثال و حکم مولف ج 1 ص 286 ببعد شود.
[ا]
{ع حرف}
اگر.(ترجمان علامه جرجانی مهذب عادل بن علی ) (فرهنگ فارسی معین ). به معنی «اگر» است برای شرط و دو فعل را جزم میدهد مانند: «ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف » (قرآن 8/38) و «ان تعودوا نعد» (قرآن 8/19). و گاهی مقترن به «لا» آید و در این هنگام «به «اءًلاّ » استثنائیه مشتبه گردد مانند: «الا تنصروه فقد نصره اللّه » (قرآن 9/40) و «الا تنفروا یعذبکم » (قرآن 9/39). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد):
شک نیاوردگان کرده یقین
ان و لوشان بجای رای رزین .
- ان ... و ان ; خواه ... و خواه : ان کسب و ان خسر یندم ; خواه کسب کند وخواه زیان ببرد پشیمان میشود. (از دزی ج 1 ص 39).* حرف نفی است به معنی «ما» و در این هنگام بعد از آن جمله اسمیه واقع میشود مانند «ان الکافرون الا فی غرور» (قرآن 67/20) و یا بعد از آن جمله فعلیه واقع میشود مانند: «ان اردنا الا الحسنی ». (قرآن 9/107). و بعضی گفته اند «ان » نافیه نیست مگر آنکه بعد از آن «الا» و «لما» بیاید مانند «ان کل نفس لما علیها حافظ» (قرآن 86/4)، و این قول مردود است بنا بآیه زیر از قرآن : «ان عندکم من سلطان » (10/68) و «قل ان ادری اقریب ما توعدون » (72/25). (از منتهی الارب )(از ناظم الاطباء).* مخفف از «اءًن ًّ» باشد و در این صورت بعد از هر دو جمله اسمیه و فعلیه می آید اما در اسمیه اعمال و اهمال هر دو جایز است و در فعلیه اهمال واجب ، و هرکجا که بعد از آن لام مفتوح واقع شود «ان » مخفف است مانند: «ان زید لاخوک ». (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).* زاید آید، مانند: ما ان اتیت بشی انت تکرهه . (از شرح قاموس ) (از ناظم الاطباء). و مانند:
ما ان راینا ملکاً اغارا
اکثر منه قرة وقارا.
* بمعنی «قد» آید و گفته اند از آنست : «ان نفعت الذکری » (قرآن 87/9). (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).* بنا بقول کوفیها بمعنی «اذ» می آید مانند «واتقوا اللّه ان کنتم مومنین » (قرآن 5/57) و مانند «لتدخلن المسجد الحرام ان شاء اللّه آمنین ». (قرآن 48/27) .* بمعنی «اذا» است ، مانند «ان استحبوا الکفر علی الایمان ». (قرآن 9/23). (از تاج العروس ). و رجوع به امثال و حکم مولف ج 1 ص 286 ببعد شود.
{ع حرف}
اگر.(ترجمان علامه جرجانی مهذب عادل بن علی ) (فرهنگ فارسی معین ). به معنی «اگر» است برای شرط و دو فعل را جزم میدهد مانند: «ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف » (قرآن 8/38) و «ان تعودوا نعد» (قرآن 8/19). و گاهی مقترن به «لا» آید و در این هنگام «به «اءًلاّ » استثنائیه مشتبه گردد مانند: «الا تنصروه فقد نصره اللّه » (قرآن 9/40) و «الا تنفروا یعذبکم » (قرآن 9/39). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد):
شک نیاوردگان کرده یقین
ان و لوشان بجای رای رزین .
دهخدا (از فرهنگ فارسی معین ).
- ان ... و ان ; خواه ... و خواه : ان کسب و ان خسر یندم ; خواه کسب کند وخواه زیان ببرد پشیمان میشود. (از دزی ج 1 ص 39).* حرف نفی است به معنی «ما» و در این هنگام بعد از آن جمله اسمیه واقع میشود مانند «ان الکافرون الا فی غرور» (قرآن 67/20) و یا بعد از آن جمله فعلیه واقع میشود مانند: «ان اردنا الا الحسنی ». (قرآن 9/107). و بعضی گفته اند «ان » نافیه نیست مگر آنکه بعد از آن «الا» و «لما» بیاید مانند «ان کل نفس لما علیها حافظ» (قرآن 86/4)، و این قول مردود است بنا بآیه زیر از قرآن : «ان عندکم من سلطان » (10/68) و «قل ان ادری اقریب ما توعدون » (72/25). (از منتهی الارب )(از ناظم الاطباء).* مخفف از «اءًن ًّ» باشد و در این صورت بعد از هر دو جمله اسمیه و فعلیه می آید اما در اسمیه اعمال و اهمال هر دو جایز است و در فعلیه اهمال واجب ، و هرکجا که بعد از آن لام مفتوح واقع شود «ان » مخفف است مانند: «ان زید لاخوک ». (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).* زاید آید، مانند: ما ان اتیت بشی انت تکرهه . (از شرح قاموس ) (از ناظم الاطباء). و مانند:
ما ان راینا ملکاً اغارا
اکثر منه قرة وقارا.
(منتهی الارب ).
* بمعنی «قد» آید و گفته اند از آنست : «ان نفعت الذکری » (قرآن 87/9). (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).* بنا بقول کوفیها بمعنی «اذ» می آید مانند «واتقوا اللّه ان کنتم مومنین » (قرآن 5/57)
[ا]
{اخ}
رودیست در فرانسه که از آرگون سرچشمه می گیرد و به اواز میریزد. 280 کیلومتر طول دارد که 117 کیلومتر آن قابل کشتیرانی است . (از فرهنگ فارسی معین ، اعلام ).
{اخ}


